close
تبلیغات در اینترنت
شعر اسدی طوسی در مدح و ذم سلطان محمود غزنوی
جمعه 28 تیر 1398
حکایت سلطان محمود غزنوی وعوفی شاعر : روزی سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصرایستاده بود که عوفی شاعر را دید وازاو خواست که وقتی پله ی اول را قدم نهاد مصراعی بگوید که شاه را برسر خشم آورد ودر پله ی دوم مصراعی بگوید که شاعر را شایسته پاداش نماید و اثر مصراع اول را از بین ببرد. شاعر قبول کرد وشاه پا به پله ی اول نهاد وشاعرگفت: مادرت کان کرم بود وبداداز پس وپیش شاه غضبناک شد وخواست شاعر را گردن بزند که شاعر گفت پله ی بعدی را بالا برو .شاه بالا رفت وشاعر سرود:   ادامه درادامه مطلبحکایت سلطان محمود…
جای تبلیغات شما
حمایت مالی
برترین کاربر ماه
  • fns4565
  • bzodi
  • bzodi
  • bzodi
  • bzodi
  • bzodi
تبلیغات
:: خرید آنلاین شارژ موبایل ::
مربوط به واحدبسیج مدرسه(جدا)
شهرستان بشرویه
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1637
  • کل نظرات : 111
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 771
  • افراد آنلاین : 3
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 136
  • گوگل امروز : 0
  • آی پی امروز : 28
  • بازدید دیروز : 699
  • گوگل دیروز : 0
  • آی پی دیروز : 127
  • بازدید هفتگی : 6,846
  • بازدید ماهانه : 16,131
  • بازدید سالانه : 212,273
  • بازدید کل : 1,205,078
  • اطلاعات
  • امروز : جمعه 28 تیر 1398
  • آی پی شما : 54.174.43.27
  • مرورگر شما :
  • ویندوز شما :
مترجم سايت
حمايت مي کنيم
  • خيريه حضرت زهرا سلام الله عليها خيريه حمايت از كودكان سرطاني
    خيريه رعد ، كمك به معلولين جسمي و حركتي خيريه مهرآفرين، كمك به زنان و بچه هاي بدسرپرست
TV ONLINE
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبادل لینک هوشمند
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان ثامن الائمه شهرستان بشرویه(دبیرستان امام رضا«ع») وآدرس http://www.samen-bosh.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
لوگوی ما


خرید انواع شارژ سیم کارت
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
اعلانات مهم سایت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام

 یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

میان وصل و هجر و درد و درمان

پسندم آنچه را جانان پسندد

بسم-الله-الرحمن-الرحیم-2.jpg

اطلاعات تالار گفتمان
شعر اسدی طوسی در مدح و ذم سلطان محمود غزنوی
  • تعداد بازدید : 858
  • حکایت سلطان محمود غزنوی وعوفی شاعر :

    روزی سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصرایستاده بود که عوفی شاعر را دید وازاو خواست که وقتی پله ی اول را قدم نهاد مصراعی بگوید که شاه را برسر خشم آورد ودر پله ی دوم مصراعی بگوید که شاعر را شایسته پاداش نماید و اثر مصراع اول را از بین ببرد.

    شاعر قبول کرد وشاه پا به پله ی اول نهاد وشاعرگفت:

    مادرت کان کرم بود وبداداز پس وپیش

    شاه غضبناک شد وخواست شاعر را گردن بزند که شاعر گفت پله ی بعدی را بالا برو .شاه بالا رفت وشاعر سرود:

     

    ادامه درادامه مطلب

    حکایت سلطان محمود غزنوی وعوفی شاعر :

    روزی سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصرایستاده بود که عوفی شاعر را دید وازاو خواست که وقتی پله ی اول را قدم نهاد مصراعی بگوید که شاه را برسر خشم آورد ودر پله ی دوم مصراعی بگوید که شاعر را شایسته پاداش نماید و اثر مصراع اول را از بین ببرد.

    شاعر قبول کرد وشاه پا به پله ی اول نهاد وشاعرگفت:

    مادرت کان کرم بود وبداداز پس وپیش

    شاه غضبناک شد وخواست شاعر را گردن بزند که شاعر گفت پله ی بعدی را بالا برو .شاه بالا رفت وشاعر سرود:

    به یتیمان زر ومال وبه فقیران زر ومیش

    سروده ی شاعر بطورکلی این چنین است:

    مادرت کان کرم بود و بداداز پس وپیش

    به یتیمان زر ومال وبه فقیران زر ومیش

    یادداری که تو را شب به سحر می کردم

    صد دعا از دل مجروح وپربشان حال

    وه که بر پشت توافتادن وجنبش چه خوش است

    کاکل مشک فشان با وزش باد شمال

    عوفی خسته اگر برتو نهد منع مکن

    نام عاشق کشی  وشیوه آشوب احوال

    ********************* 

    روایت دیگراز این حکایت :

     

    خواهم اندر تو کنم ای بت پاکیزه خصال    

     نظر از منظر خوی شب و روز و مه و سال

    خفته باشی تو و من می زده باشم همه شب  

      بوسه ها بر کف پای تو ولیکن به خیال

    عاشقانت همه کردند چرا من نکنم          

    بر سرکوچه تماشای قد و قامت و خال

    مادرت کان کرم بود بداد از پس و پیش       

    به فقیران لب نان و به گدایان زر و مال

    رفت تا آن ته القصه که نتوان بکشید              

    تیر مژگان که زدی بر دل ریشم فی الحال

    وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست      

    کاکل مشک فشان از اثر باد شمال

    از تو درآرم و با دامن خود پاک کنم              

    چکمه از پای تو ای سرو خرامان اقبال

    یاد داری که تو را تا به سحر می کردم          

    صد دعا از دل مجروح پریشان احوال

    طوسی خسته اگر بر تو نهد منع مکن          

    نام معشوقی و عاشق کشی و حسن و جمال

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی